در هیاهوی تجمعات خیابانی و تقابل دو روایت از مذاکره، گویی برخی از خودیهای دلسوز، اما کماطلاع، ناخواسته به مهماتچیهای جنگ روانی دشمن بدل شدهاند. این روزها تندروهایی که با استناد به ۱۶۴ مورد از فرمایشات امام شهید، هرگونه گفتوگو با امریکا را «حماقت و خیانت» میخوانند، یک حقیقت راهبردی را نادیده میگیرند: شمشیری که امام از آن سخن گفتند، اکنون در دستان فرزند خلف ایشان، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، بر گلوی دشمن نشسته است و موضع ضعف در مذاکرات به موضع قدرت بدل گشته است. قیاس شرایط ذلتبار ۴۷ سال گذشته با امروز که ایران فاتح میدان و مسلط بر تنگه است، نه تنها «مع الفارق»، که عین خیانت به عقل استراتژیک است.
حضرت امام خامنهای هیچگاه اصل مذاکره را نفی نکردند، بلکه مذاکره در موضع ضعف را خیانت، حماقت، بینتیجه و بلکه پرخسارت میدانستند. امروز واقعیت میدان چیست؟ ائتلاف اشرار تروریست غربی- صهیونی- وهابی در ۹ اسفند ۱۴۰۴ جنگی را آغاز کرد که در خیال خام خود تصور میکرد ظرف ۳ روز جمهوری اسلامی فرو میپاشد و با پیاده کردن نیرو (شبیه افغانستان، عراق و لیبی) و سناریوی سایکس- پیکوی ۲، ایران را تجزیه خواهد کرد. اما پس از ۴۰ روز مقاومت جانانه در «جنگ رمضان»، ائتلاف دشمن با شکستی مفتضحانه مجبور به درخواست آتشبس شده است. امروز پس از ۵۰ روز سکوت صحنه نبرد، یک حقیقت غیرقابل انکار رخ نموده: برای اولین بار در تاریخ انقلاب، این ایران است که از موضع قدرت شرط تعیین میکند و امریکا برای کسب رضایت تهران التماس میکند.
رمز این تحول شگرف، تسلط بر تنگه هرمز است. این آبراه حیاتی که شاهرگ انرژی جهان است، اکنون به اهرمی راهبردی در دستان ایران بدل شده؛ اهرمی که با آن میتوان اسب سرکش و وحشی امریکا را رام کرد و بر دهانش دهنه زد. بازگشایی موقت و مشروط تنگه، نه یک عقبنشینی، که یک مانور هوشمندانه چندمنظوره است: هم اقتصاد کشور را از تنگنای محاصره میرهاند، هم افکار عمومی جهانی را مدیریت میکند، هم دوقطبی مخرب داخلی را التیام میبخشد، هم اقتصاد جهانی را مشروط میکند، و هم بدون شلیک یک گلوله، اراده ایران را بر کل منطقه تثبیت مینماید. تردیدی نیست که مذاکره هم مانند میدان، مخاطرات خودش را دارد و هر لحظه ممکن است از سوی جریان خودتحقیرِ غربگرا و مرعوب دشمن در مسیر انحراف از اصول بنیادین انقلاب قرار گیرد.
ما به امریکا مطلقاً اعتماد نداریم و در نبرد پارادایمی، صلح بین حق و باطل را اجتماع نقیضین میدانیم، اما به راستی کدام عقل سلیمی میپذیرد که استفاده از چنین برگ برندهای برای تأمین منافع و امنیت راهبردی ملی «خیانت» باشد؟ مگر نه این است که با همین اهرم، ایران اکنون میتواند لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و دریافت غرامت جنگ را مطالبه کند؟ مگر نه این است که در صورت کوچکترین بدعهدی امریکا، تنگه هرمز در یک چشم به هم زدن دوباره بسته خواهد شد؟ این تضمین عملیاتی، چیزی فراتر از امضای جانکری و وعدههای پوچ برجامی است.
امام راحل (ره) فرمودند: «تا زمانی که امریکا آدم نشود، با او مذاکره نمیکنیم.» سؤال اینجاست: امریکا چه زمانی آدم میشود؟ پاسخ در دل میدان جنگ رمضان نهفته است: امریکا هیچگاه آدم نمیشود، اما زمانی که تحقیر شود و در تله گرفتار آید؛ زمانی که بفهمد ایران ضعیف دیروز، امروز به قدرتی شکستناپذیر بدل شده که میتواند بدون شلیک گلوله، اقتصاد جهانی را به زانو درآورد، مجبور به دادن امتیاز خواهد شد. امروز دقیقاً همان روز است. امروز نوبت «مذاکره از سر قدرت» است، نه مذاکره از سر استیصال.
اینجاست که درایت و نبوغ رهبری معظم انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، رخ مینماید. ایشان در کمتر از سه ماه، عصاره فضائل سیاسی و راهبردی امام خمینی و امام خامنهای را به نمایش گذاشته و نشان دادهاند که «صاحب» این ممکت، در بحرانیترین لحظات تاریخ، آن را با دستان مقتدر خویش هدایت میکند و از فرصتها حداکثر استفاده را میبرد.
تندروها بدانند: زخمهایی که با استناد به فقه منجمد و تحلیلهای تاریخمصرفشده گذشته بر پیکر وحدت ملی وارد میشود، دقیقاً همان چیزی است که طراحان جنگ شناختی دشمن به دنبال آن هستند. امروز همه ما، فارغ از هر سلیقه سیاسی، اعضای یک تیم ملی واحد هستیم؛ تیمی که با صلابت، در برابر چشمان حیرتزده جهانیان، جام پیروزی را بالای سر برده است. وقت آن رسیده که به جای تخریب سنگر خودی (که موجب دوقطبیسازی و تکمیل جدول دشمن میشود)، با اعتماد به نیروهای آماده و هوشیار لشکری و قوای کشوری، مسیر تحقق «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» را در بهرهبرداری حداکثری از ظرفیت اقتدار و تسلط ایران بر تنگه هرمز هموار کرده و در جنگ روایت نیز پیروز میدان باشیم.